مرتضى راوندى

465

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ضربتى بر شانهء او زد . با وجود اين ، نادر توانست دو تن از توطئه‌كنندگان را از پا درآورد . ضمن آنكه با عجله از چادر بيرون مىرفت پايش به يكى از طنابها خورد و به زمين افتاد و صالح بيگ ضربتى كارى بر او وارد آورد ، نادر فرياد زد « رحم كنيد » من همهء شما را مىبخشم ، ولى اين سردار پاسخ داد : « تو كه به هيچكس رحم نكرده‌اى قابل ترحم نيستى . » صالح بيگ پس از انجام دادن اين عمل مهم سر او را از تن جدا كرد . » « 416 » در مجمل التواريخ ابو الحسن گلستانه به تفصيل ، واقعهء قتل نادر ذكر شده است . در اين كتاب پس از ذكر مظالم و بيدادگريهاى نادر در نقاط مختلف ايران ، مىنويسد : غرض هر روز در خيالى مىبود كه فرقهء قزلباشيه را نيست و نابود نمايد . بعد از چندى ، سركردگان ازبك و افغان را كه معتمد عليه او بودند ، در خفيه به نزد خود طلبيده بنا گذاشت كه فردا سركردگان نامى و بهادران فرقهء قزلباشيه را به بهانه‌اى در معرض بازخواست آورده در حضور خود به قتل رساند و باقى لشكريان و سركردگان كه اطلاعى از اين ماجرا ندارند ، لشكر فريقين غافل بر آنها تاخت آورده همگى را از صغير و كبير طعمهء شمشير آبدار نموده و اسباب و دولت آنها را متصرف شده سر آنها را به حضور برسانند . « 417 » ولى چنان كه گفتيم ، سران سپاه پيش از آنكه نيت نادر صورت عمل گيرد ، به چاره‌جويى برخاستند و به زندگى نادر پايان بخشيدند . « سر شب سر قتل و تاراج داشت * سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت به يك گردش چرخ نيلوفرى * نه نادر به جا ماند و نه نادرى » « 418 » جونس هنوى مىنويسد : « تركمانان كه هميشه نادر آنها را بر ديگران ترجيح مىداد ، به محض آنكه از كشته شدن او آگاهى يافتند ، بىنهايت خشمگين شدند و اسلحه برداشتند و به غارت خيمه‌ها پرداختند و در چند مورد به ايرانيها حمله كردند تا هم قصاص خون سردار خود را بگيرند و هم فرصت غارت بيشترى فراهم سازند . تا سپيده‌دم آن روز در حدود پنجاه هزار تن از هر دو طرف به قتل رسيدند . آنگاه بدن نادر را در معرض تماشا گذاشتند ، ولى تركمانان اصرار مىكردند كه سر او را نيز ببينند و چون مسلم شد كه نادر به قتل رسيده است ، پراكنده شدند . . . حرص و طمع نادر ديگر قابل تحمل نبود . اين پادشاه ظلم و ستم را به نهايت رسانده و ايران را به صورت ويرانه‌اى درآورده بود و در نظر اتباع خود چنان منفور شده بود كه حس اطاعت آنها به حس انتقام تبديل يافته بود . نادر از اين موضوع اطلاع داشت ولى دلش به حال ستمديدگان نمىسوخت و چون مردى باهوش بود ، به خوبى مىدانست كه اگر براى جلوگيرى آن كارى نكند عاقبت شومش نزديك خواهد شد . . . براى آنكه نشان دهيم چگونه مردى در آن اوضاع ممكن است به چنان عملى ( يعنى قتل‌عام سربازان

--> ( 416 ) . زندگى نادر شاه ، پيشين ، ص 314 ( به اختصار ) . ( 417 ) . ابو الحسن گلستانه ، مجمل التواريخ ، ( افشاريه و زنديه ) ، به اهتمام مدرس رضوى ، ص 11 . ( 418 ) . همان ، ص 17 .